
« نیلوفر ایرانی » تکیه کن برشانه ام دریای من تاغم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم! کاش میدانستی تو دریا که نیلوفر برایت دست دعا بر آسمان و هم نوا با باد می خواند تو ای دریای زیبایم كجایی؟؟؟ بزیر افكنده سر شاید ببیند باز نیلوفر در آغوشش كشیده باز پیچیده به عمق نیلیش به گوشش نغمه های عاشقانه باز می خواند به شیپوری گل زیبای آبی از سر شب تا سپیده نمی آید، نمی خواند سكوت شب چه دلگیراست برای دریای تنها ببین نیلوفر زیبا...
ادامه مطلب
«نیلوفر» از مرز خوابم می گذشتم سایه تاریک یک نیلوفر روی همه این ویرانه ها فرو افتاده بود کدامین باد بی پروا دانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟ در پس درهای شیشه ای رویاها در مرداب بی ته ایینه ها هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بود م یک نیلوفر روییده بود گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت و من در صدای شکفتن او لحظه لحظه خودم را می مردم بام ایوان فرو می ریزد و ساقه نیلوفر بر گرد ...
ادامه مطلب
«نیلوفر ایرانی» *فرهنگی اجتمایی سیاسی*...
ادامه مطلب