
شوخی های جالب و خنده دار شبکه های اجتماعی 21 شهریور 1393 جدیدترین جوکها، پیامک های سرکاری، اس ام اس های بامزه و لطیفه های باحال 1. من به احترامِ مادر استادم که چهار روزه مُرده؛ نرفتم دانشگاه، ولی استاد اومده که هیچی؛ کلاس رو هم برگزار کرده هیچی؛ درسم داده ..! ...
ادامه مطلب
عبارت بالا به هنگام اظهار تواضع و فروتنی به کار میرود. فی المثل برای دوست خود هدیه ای میفرستید ولی آن هدیه را در خور شان و مقامش نمیبینید. در این موقع از عبارت مثلی بالا استفاده کرده چنین میگویند و یا مینویسند : «تقاضا دارد این ران ملخ را بپذیرید.» ...
ادامه مطلب
ما حیوانات را خیلی دوست داریم، بابایمان هم همینطور. ما هر روز در مورد حیوانات حرف میزنیم ، بابایمان هم همینطور. بابایمان همیشه وقتی با ما حرف می زند از حیوانات هم یاد میکند، مثلا امروز بابایمان دوبار به ما گفت؛ توله سگ مگه تو مشق نداری که نشستی پای تلوزیون؟ و هر وقت ما پول می خواهیم می گوید؛ کره خر مگه من نشستم سر گنج نشستم؟ چند روز پیشا وقتی ما با مامانمان و بابایمان می رفتیم خونه عمه زهرا اینا یک تاکسی داشت می زد به پیکان بابایمان. بابایمان هم که آن روی سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوری گوساله؟ آقاهه هم گفت؛ کور باباته یابو، پیاده می شم همچین می زنمت که به خر بگی زن دایی، بابایمان هم گفت: برو بینیم بابا جوجه و عین قرقی...
ادامه مطلب
شما هم وقتی اس ام اس رو اشتباهی به یکی دیگه می فرستین سکته ناقص می کنین؟! ****** مطالب طنز و خنده دار****** پسر داییم تو کنکور ۱۰۰تا مونده به آخر شده بعد داییم شیرینی پخش کرده به داییم میگم چرا خوشحالی حالا؟ گف آخه فک نمیکردم ۱۰۰نفر از این خنگ تر باشن ! ****** مطالب طنز و خنده دار ****** مشکلات از جایی شروع شد که به هر کی گفتیم نوکرتیم فکر کرد واقعاً اربابه ! ****** مطالب طنز و خنده دار ****** همیشه پدرها به پسرشون به عنوان یه فرصت دوباره نگاه می کنن برای جبران کارایی که خودشون نتونستن بکنن ! ****** مطالب طنز و خنده دار ****** بنی آدم ابزار یکدیگرند / در اسگل کردن ز هم برترند چو عضوی به درد اورد روزگار / دگر عضوها را خنده و هار هار . . . شاعر ...
ادامه مطلب
چیه نگاه می کنی مگه بچه ندیدی !! بدون شرح نه نه !!! ...
ادامه مطلب
امی گویند حدود 700 سال پیش در اصفهان مسجدی می ساختند . روز قبل از افتتاع مسجد کارگرها و معمارها جمع شده بودند و آخرین خورده کارها را انجام می دادند. پیرزنی از آنجا رد شد و وقتی مسجد را دید به یکی از کارگرها گفت : فکر کنم یکی از مناره هال کمی کجه . کارگرها خندیدند اما معمار که آین حرف را شنید سرع گفت : کمی چوب بیاورید کارگر بیاورید چوب را به مناره تکیه بدهید و فشار بیاورید . کارگرها فشار می آوردند و می گفتند: و مدام از پیرزن می پرسیدند مادر درست شد !!؟ مدتی تول کشید تا این که پیرزن گفت : بله درست شد !! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت . کارگرها حکمت این کار بی هوده و فشار دادن مناره را پرسیدنند !!؟ معمار گفت : اگر این پیرزن راجع به کج بودن این مناره با دیگران و...
ادامه مطلب